نجم الدين ابو الرجاء قمى
39
تاريخ الوزراء ( فارسى )
از آن چربى نباشد . چون شتر بود ، كه علف نخورد ، و دهان جنباند . آب كه در جوى ايشان بود . ( 36 پ ) شايستهء طهارت نبود . ابرى بودند كه خورشيد را پنهان كند و نبارد . سؤر شراب بودند كه با ساقى دهند . طحلب جوى بودند ، كه آب بپوشد ، و به هيچكار نيايد . ز همهء ديك بودند ، كه لابد دور بايد انداخت . از بىكفايتى اسبفروش ، خرخر بودند . دندانهاى زيادتى بودند زشت و مكروه . درختى بودند كه نه بارآورد ، و نه سايه افكند . شترمرغ بودند كه نهپرد ، و نه بار كشد . در زمستان مروحه بودند ، و در تابستان پوستين برطاس . چون خروسى بودند كه جز به اول شب بانك نكند . آتش دوزخ بودند ، كه از آن جز عذاب و محنت نباشد . دست كه مىجنبانيدند ، از ارتعاش بود ، نه از كفايت . دهانى كه مردم بر ايشان مىبيافتند ، از فواق بود ، نه از خنده . آب كار ايشان ، آب بيمار بود در قاروره . نه هر شاخى را ميوه باشد . بر سر اين كار چون مگس بر سر طعام آمد شدى داشتند . خواب ايشان در معظمات امور بيشتر از خواب ( 37 ر ) يوز بود . بانك در ديوان مىكردند ، چون بانك درست ناسره در دست ناقد . وجود و عدم ايشان يكى بود . دست شل همچون دست بريده باشد . ايشان را به كدام تره بر خوان نهادندى . نه هر كردنى لايق عقد باشد . دولت گدايى است ، كه او را هر روز در سرايى ببينند . از ضربات حوادث و طى و نشر روزگار ، اين معنى بديع نباشد . بسا صف تصدر كه از سر حقيقت آن را صف النعال بايد خواند . بر اين خوان ، در اين مهمانى ، تره بر حلوا مزيت دارد . اثر عزيز الدين در قوانين معاملات ، كه مقرر كرده بود ، پس از وفات او بهتر از كار گزاردن ولى الدين سورى بود . استخوان پيل مرده ، به بهاى خر زنده برآيد . در چون شكسته شود هم در دارو به كار آيد . از ولى الدين سورى درگذر . هزار كافى كاردان ، برابر عزيز الدين نباشد . عقد يكى ، و عقد هزار بر يك شكل بود ،